خرید بک لینک

درباره سایت

آشنا ترین غریبه

وقتی دو تا عاشق از هم جدا میشن با هم دشمن هستن چون به قلب هم زخم زدن اما با هم دوست هم هستن چون یه روزی عاشق همدیگه بودن،اسم این عشق رو میذاریم آشنا ترین غریبه!

امکانات وب

داستان کوتاه اما واقعی...مربوط به دوعاشق پرپرشده!

پسر:همیشه واسش دردو دل میکردم،دوست داشتم باهاش باشم!دعوان که می شد یکم بعدش اس میداد:با کی دردودل میکنی؟میگفتم:جز تو کی دیونه ای مثل منو تحمل میکنه؟زود زنگ میزد و می گفت:به عشق من نگی دیونه ها فهمیدی؟بعدشم دوتایی میزدیم زیر خنده...روز اخر توی بیمارستان چشماشو نگاه میکردم،گود افتاده بود...مثل چشمای من!داشتم خفه میشدم،بهش قول داده بودم گریه نکنم!گفت:با کی دردودل میکنی؟نتونستم جلوی اشکامو بگیرم،همونطوری که اشکامو پاک میکردم با خنده گفتم:جز تو کی دیونه ای مثل منو تحمل میکنه؟یه قطره اشک اومد روی گونه اش یه لبخند روی لبش...رفت...رفت پیش خدا!!

پسر:حالا منم و یک ساعت که هیچ وقت جلو نمیره...منم و یک شماره توی گوشیم که هیچ وقت یادم نمیکنه...منم و یک دنیا دردو دل که واسه کسی تعریفشون نمیکنم...!

پسر هم بعد از مدتی افسرده شد و بعد از۱۲روز وداع گفت،از روی همون پلی که همیشه با عشقش روی اون میایستاد خودشو پرت کرد پایین و ضربه مغزی و بعداز ۵ساعت کما بودن شبیه دختربا این دنیا خداحافظی کردو به دیدار عشقش و خدای تعالی رفت...

چرا که عشق واقعی یک بار در زندگی هر فرد اتفاق می افتد!!

 

برچسب: نویسنده: Khorshid تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1392 ساعت: 1:41

صفحه بندی